عمر الخيام النيشابوري ( مترجم : قاسم انصاري )

19

رسالة جواباً لثلاث رسائل ( دورساله فلسفى )

ميكنيم كه از أهل علم عدّهء كمي - با هزاران محنت - باقيمانده‌اند كه در صدد آن هستند كه غفلتهاى زمان را فرصت جسته به تحقيق در علم وپايدار كردن آن بپردازند . وبيشتر حكيم نمايان زمان ما ، حقّ را جامهء باطل ميپوشانند واز حدّ ريا وتظاهر به دانايى قدمي فراتر نمىگذارند ، وآنچه را كه ميدانند جز در راه خواستهاى تن خود عرضه نمىدارند ، واگر ببينند كه كسى جهد در جستن حقّ وعرضه داشتن راستى وترك باطل وخودنمايى وخدعه دارد ، أو را خوار ميشمرند وتمسخر ميكنند » . چنانكه ملاحظه ميكنيد ، ناله ودرد خيّامى از بيحميّتى ونامردمى « خواصّ گونه » هاست . از « المتشبهين بالحكماء » كه « يلبسون الحقّ بالباطل » و « لا يتجاوزون حدّ التدليس » . از آنان كه نمىدانند ولى به دانايى تظاهر ميكنند . از آنان كه خرده دانشى را كه دارند جز براي ارضاء نيازهاى نفساني به كار نمىگيرند . از آنان كه خود در دانش ( چه رسد به دانشها ) پياده‌اند ولى دانشمند ودانشمندان را خوار ميشمرند وتمسخر ميكنند . خيّامى عالمترين فرد زمان خود واز جمله افراد سرشناس واز نظر مالي بينياز ودرهاى قصرهاى حكومتى به رويش باز بود . با اين وصف ، در چنبرهء خصومت « خواصّ گونه » هاى دوران خود ، كه بر وى رشك ميبردند ودودهء حسادت دلهاشان را سياه كرده بود ، گرفتار آمده بود . اين قول قاضى أكرم شيبانى قفطى ، در نيمهء اوّل سدهء هفتم هجرى است : « عمر الخيّام ، در علوم يونان علّامهء زمان وامام أهل خراسان بود . در طلب واحد ديّان سعى وكوشش به تطهير حركات بدنيّه وتنزيه نفس انسانيّه نمودى » . « بعد از آنك أهل عصر ( بخوان « خواصّ گونه » ها ) قدح در دين وى كردند ( وبه گمان